شاید غمگین شاید دلتنگ

خرید بک لینک
پابند کفشهای سیاه سفر نشویا دست کم بخاطر من دیرتر برودارم نگاه می کنم و حرص می خورمامشب قشنگ تر شده ای، بیشتر نشوکاری نکن که بشکنی امـا... شکسته ایحالا شکستنی ترم از شاخه های موموضوع را عوض بکنیم ، از خودت بگوبه به مبارک است ، دل خوش ، لباس نودارند سور و سات عروسی می آورنداز کوچه های سرد به آغوش گرم توهی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیرمجبور نیستی كه بمانی ... ولی نرو شاید غمگین شاید دلتنگ...

ما را در سایت شاید غمگین شاید دلتنگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: شنبه 11 شهريور 1402 ساعت: 17:44

یه تیکه از یه کتاب خوندم که واقعا حالمو خوب کرد، میگفت:
«از رها کردن نترس…
هیچکس نمیتواند چیزی که مال توست را از تو بگیرد؛ و تمام دنیا نمیتوانند؛ چیزی که مال تو نیست را حفظ کنند ..»
همینقدر ساده و قشنگ!...

شاید غمگین شاید دلتنگ...

ما را در سایت شاید غمگین شاید دلتنگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 18:07

این وبلاگ با همه وجودم تقدیم به کسی که هیچ وقت یاد و خاطرش از یادم نمیره... تقدیم به تمام کسانی که با عشق محال پیوند دارند و تقدیم به کسی که در کنارم نیست ولی حس بودنش به من شوق زندگی می دهد!مطمئن هستم هنگامی که این دست نوشته را می خوانی تنها لبخندی از روی ترحم خواهی زداما افسوس، که نمی دانی ، این ها همه رازهایی است از سوختن شمعی که پروانه ندارد.به گذشته که می نگرم مبهوت می مانم.چشمانت ، روشن و شیدانگاهت ، مغرور و گیرانامت ، پاک و زیباصدایت ، پر طنین و دلربااما بعد از این تفکر، پریشانی غمی مرا می رنجاند که مرور گذشته ها بی فایده است چرا که این همه زیبایی قسمت من نخواهد بود.این را بدان!همیشه دلتنگ توام ، دلتنگ تو و تمامی چیزهایی که نه بوی هوس دارند و نه رنگ گناه ،دلتنگ تو وتمامی لحظه های رسیدنم.باز هم به رسم روزگار هر آغازی را پایانی است...برای همیشه نگاه های تو را لا به لای مردمک هایم پنهان می کنم و به اشکهایم می سپارم تا برای همیشه که نیستی میان پلکهایم جاری شوند و به گونه هایم بیاموزند زندگی هنوز هم جاریست.اما اینبار بدون تو و خاطرات تو...... شاید غمگین شاید دلتنگ...

ما را در سایت شاید غمگین شاید دلتنگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 18:07

ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﻐﺾ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﮔﻢ ﺩﺭ ﺧﻴﺎﻝ ﻭ ﭘﺮ ﺯ ﭘﺸﻴﻤﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻱ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻗﻴﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺷﻬﺮﻳﻌﻘﻮﺏ ﻭﺍﺭ ِﻳﻮﺳﻒِ ﻛﻨﻌﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ ،ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻱﻣﻴﺮﺍﺙ ﺩﺍﺭ ﻣﻌﺒﺪ ﻭﻳﺮﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺷﺎﻳﺪ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻱ ﭘﺮﻳﺪﻩ ﺭﻧﮓﻫﻢ ﭘﺎﻱ ﮔﺎﻡ ﻫﺎﻱ ﻏﺰﻝ ﺧﻮﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺍﻱ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﺳﻴﺎﻩ ﺷﺐﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ ﻣﺤﻮ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﻮﺭﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺟﻤﻊ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮ ﻏﺼﻪ ﻫﺎﻱ ﻣﻦﻣﻲ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﻱ ﭘﺮﻳﺸﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻧﺬﺭ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻗﻠﺒﻢ ،ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖﺑﺎﻳﺪ ﺩﺧﻴﻞ ﺑﺴﺖ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺁﻩ ﺍﻱ ﻧﺴﻴﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺩﺷﺖ ﺑﻲ ﺑﻬﺎﺭﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﺭ ﺭﺛﺎﻱ ﺗﻮ ﻃﻮﻓﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡﺩﻳﺸﺐ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﺷﺖ ﻏﺰﻝ ﻫﺎﻱ ﻣﻦ ،ﻛﺴﻲﻣﻲ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﺼﺮﻉ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺍﺕ ﺷﻮﻡ شاید غمگین شاید دلتنگ...

ما را در سایت شاید غمگین شاید دلتنگ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 18:07

صفحه بندی